قضیه شکل اول – شکل دوم اصول گرایی در خطوط تتوهای تتلو

[ad_1]

عصر ایران؛ مرجان کُرد-

  *«فالاچی: برایم توضیح دهید چرا گوش دادن به موزیک گناه است؟ کشیش های ما آواز می خوانند، حتی پاپ. این بدین معنی است که پاپ هم گناهکار است؟

– امام خمینی: آداب و رسوم کشیش های شما به ما ربطی ندارد. اسلام مشروبات الکلی را حرام کرده است. به طور مطلق ممنوع می کند به خاطر اینکه بر فکر اثر می گذارند و جلوگیری می کنند از اینکه یک انسان بتواند به شیوه سالم فکر بکند. همچنین موزیک که فکر را کدر می کند، منظورم موزیک شماست برای اینکه همراه خودش یک حالت لذت و حالت خلسه می آورد و همانند مواد مخدر است. معمولا روح را تحریک و تهییج نمی کند، روح را کسل می کند و جوان های ما را مسموم و غافل می کند و دیگر به فکر کشورشان نیستند.

*فالاچی: همچنین موزیک باخ، بتهوون و وردی؟

-امام خمینی: اگر مغز و فکر را کسل نکند قدغن نیستند. بعضی از موزیک های شما قدغن نیستند، مثلا مارش ها و سرودها. ما موزیکی می خواهیم که جوانهای ما را عوض اینکه فلج کند، آنها را به حرکت در آورد و آنها را وادار کند به اینکه به مملکت خود بیندیشند. آری مارش شما مجاز است.»1
 
قسمتی از مصاحبه اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیایی با رهبر فقید انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی در سال 1358 از نظرتان گذشت.

فالاچی در ادامه  می پرسد حتی باخ و بتهوون؟ پاسخ می شنود: نمی دانم این ها که هستند.

این که امام باخ و بتوون را نشناسد کاملا طبیعی است و جای تعجب ندارد چرا که مراجع تقلید را با موسیقی در هیچ نوع آن سر و کار نبوده و تقسیم بندی ها و مجوزها را می توان از موضع مصلحت و اقتضای حکومت داری دانست.

وقتی امام از موضع فقهی و سنتی و نه مصلحت و حکومت و فقه پویا و توجه به اقتضائات زمانه چنین نگاه و مواجهه ای داشته قابل حدس است که دیگران از منظر فقه سنتی چه نگاهی داشتند.

به همین خاطر در زمان امام راحل یکی از انتقادات مراجع سنتی در کنار مواردی مانند بهره بانک ها و اشتغال زنان، پخش موسیقی از صدا و سیما بود. امام اما سال ها بعد در نظر منفی خود که در دیدار با کارکنان رادیو در بهار 1358 مطرح کرده بودند تجدید نظر کردند.

 خصوصا بعد از شنیدن سرودی در وصف شهید مطهری با صدای گلریز و تاکید مدیریت وقت صدا و سیما – محمد هاشمی — بر نیاز این رسانه به موسیقی نظر قبلی خود را تعدیل کردند.
 
قضیه شکل اول: مواجهه اصول گرایانی که نگاه رادیکال دارند اما با موسیقی متفاوت است. این طور به نظر می رسد که موسیقی و اساسا هنر را در خدمت اهداف ایدئولوژیک خود می خواهند. بر این اساس فرقی نمی کند شجریان با دلشدگان، دل و هوش را ببرد یا تتلو «کی از پشت لباستو می بنده» را ضرب بگیرد.

مهم این است برای چه کسانی و برای چه هدفی می خوانند و کدام طیف سیاسی را از خواندن خود راضی می کنند. اختلال در نوع مواجهه با موسیقی و این تفاوت که نگاه ایدئولوژیک، موسیقی و هنرمند را به خدمت خود در می آورد حال آن که نگاه صرفا مذهبی اساسا موسیقی را نمی پذیرد، به طور دقیق تفاوت نگاه نواصول گرایان با محافظه کاران سنتی را آشکار می کند.

علیرضا افتخاری در تازه ترین مصاحبه با ماهنامه «تجربه» که از امروز در کیوسک ها عرضه شده می گوید این احمدی نژاد بود که خودش را در آغوش من انداخت و من مایل نبودم به او نزدیک شوم.

قضیه شکل اول/ شکل دوم اصول گرایی در خطوط تتوهای تتلو

ماجرای تتلو را می توان جذب هنرمند با شیوه ای دانست که در آن موضع سیاسی هنرمند مهم است و نه حتی پیشینه او. همین قدر که در حال حاضر در جبهه اصول گرایان بنوازد و مخالف خوانی و فالش خوانی نکند کفایت می کند.

 طیفی که  شاید با حجاب قبلی خانم بازیگر و خال کوبی فعلی تتلو هم کاری نداشته باشد.  برای همین ناگهان پروانه معصومی یا الهام چرخنده در میان بازیگران سینما مقبول می افتند و با همین نگاه سراغ بهنوش بختیاری و آقای تتلو می روند.

قضیه شکل دوم: مواجهه با قضیه در نوع دوم یک گام فراتر می رود. در حالی که برخی اصولگرایان از صندوق رای ناامید شده اند برخی دیگر می کوشند اصولگرایی و امید را در قلب صندوق احیا کنند.

بنابراین از این هنرمندان یا شبه هنرمندان برای مقاصد انتخاباتی استفاده می کنند. یعنی اگر آن طیف شجریان دارد ما تتلو داریم، اگرشما رضا کیانیان دارید ما با بهنوش بختیاری و چند میلیون فالوور گُل و عزیزش به صحنه می آییم. اما آنچه اظهر است این که دست اصولگرایان در این عرصه خالی است و از نبود یک نماد جوان برای گفتمان شان در رنج هستند.

پارادوکسیکال ترین وجه این تراژدی شاید انتساب این چهره ها به خبرگزاری اصول گرا باشد. نهادی که در افواه  به انتساباتی شهره است  و الگوهای دیگری را برای جوانان می پسندند و ترویج می کند.

به نظر می رسد بخشی از مخاطبانِ همواره همراه این طیف و خبرگزاری هم این رفتارها را نمی پسندند و بدل شدن امیر تتلو به یک الگو را مثل یک عمل قلب باز ناموفق پس می زنند.

چه، پذیرفتن تتلو را به مثابه دور ریختن تمام باورهای ضد غربی و آموزش ها و پروپوزالی می دانند که در این سالها ارائه داده اند.

حالا بگذریم از ذکر این نکته که هنرمندان معدود و محدودی که جمع آوری می کنند با چه انگیزه هایی روی می آورند. به خاطر نقش آفرینی بیش تر در صدا و سیمای تحت کنترل اصول گرایان؟

برای بیرون آمدن از زیر زمین و برگزاری کنسرت در آب و هوای خوب پشت بام برج میلاد؟ یا شاید هم واقعا اصول گرا شده اند. پس در باقی فصل های سال هم رفتارهای اصول گرایانه از آنها سر می زند؟

این یادآوری هم بد نیست که درست 20 سال قبل مصطفی میرسلیم (وزیر ارشاد دولت دوم سازندگی) به هنرمندان هشدار می داد موضع سیاسی نگیرند و از کاندیدای اطلاح طلب حمایت نکنند. شاید با این نگاه برخی بپرسند در حالی که چهره های هنری به خاطر   اظهار نظرهای سیاسی شماتت می شوند این بارآیا به سطح بینش سیاسی تتلو می توان اعتماد و تکیه کرد؟

پی نوشت:

(1)مصاحبه اوریانا فالاچی با رهبر فقید انقلاب منتشر شده بر روی پورتال امام خمینی (ره)

(2)  «قضیه شکل اول، شکل دوم» نام فیلمی از زنده یاد عباس کیارستمی است

(3) برخی از آثار امیر تتلو: الو ، بگو بینم ندیدیش، نه دروغه، بذار تو حال خودم باشم، بگو کی، تو کوچه ما هم عروسی میشه، ما به هم بیمار بودیم، منم یکی از اون یازده تام، الکل اینجا ممنوعه، من دلم پاکه، الو 2 ، چشای وحشی، مغز دررفته، تو تو دید من نیستی، واسه تو همیشه می‌خندم، کی از پشت لباستو می بنده و…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *